درباره سریال سیلیکون ولی یا چطور پاید پایپر مان را آموزش دهیم

Thursday، ۲۲ Khordaad ۱۳۹۹

چرا باید سریال سیلیکون ولی و داستان پاید پایپر را ببینیم؟

خب اولین باری که رفتم سمت دیدن سریال سیلیکون ولی Silicosdwef زمانی بود که به شدت داغ استارتاپی بودم ( که هنوز هم عشق را دارم) و خب انصافا هم خیلی جواب داد و خیلی هم از دیدنش و کمدی هایش لذت بردم!

ولی به مرور چند سال که گذشت و چندین استارتاپی که با رفقا و همکار های مختلف راه انداختم، حین یکی از این شکست ها بود که وقت اضافی یک ماهه ای داشتم و حسابی هم مخم داشت سوت می‌کشید و نیاز داشتم که تا شروع کار بعدی، مدت خوبی را استراحت کنم و به دغدغه خاصی فکر نکنم!

لذا دوباره رفتم سر وقت سریال دیدن و چی بهتر از دوباره دیدن سریال سیلیکون ولی؟ ریچارد هندریکس! هولی! گوین بلسون و پاید پلیپر!

اما این دفعه که دیدنش را شروع کردم زمین تا آسمان با بار اولی که به دیدنش رفتم فرق داشت!

خیلی از جاهایی که قبلا می‌خندیدم، حالا در کنار خندیدنم یاد اشتباهات خودم می‌افتادم!

از وسواس وحشتناکی که برای انتخاب اسم و لوگوی استارتاپ‌مان داشتیم! تا پول‌هایی که خرج کلاس و پرستیژ کارمان می‌کردیم و تا ایده و رقابتی بودن و از همه مهم‌تر این که می‌خواستیم از طریق کسب و کارمان دنیا را به جای بهتری تبدیل کنیم و به قول گوین بلسون:

شما رو نمی‌دونم! ولی من نمی‌خوام توی دنیایی زندگی کنم که کسی غیر از من اون ر به جای بهتری تبدیل کرده باشه!

متوجه منظورم هستی؟

هزاران هزار اشتباه مختلفی که قبل از شکست و به دلیل بچه سال بودن و بی تجربه بودن فکر می‌کردیم مهم هستند، خیلی رندانه و ظریف داخل این سریال به تصویر کشده شده بودند!

و از همه مهم‌تر، اینکه این سریال و شرکت پاید پایپر مدام و مدام و مدام گیر اتفاقاتی می‌افتاد که به هر دلیلی اعضا دل سرد و خسته می‌شدند یا خودشان را در یک قدمی ورشکستگی و شکست می‌دیدند!

البته که ما روی کاغذ شکست خوردیم!

ولی هزاران تصویر این طوری مثل ریچارد و رفقایش داشتیم که فکر می‌؛ردیم دیگر نمی‌شود کاری کرد!

این یکی دیگر عمرا!

اصلا اه ندارد که از این مساله جان سالم به در ببریم و هزاران ترس و بی انگیزگی که مدام سرمان خراب می‌شد!

و الان که کمی سنم و تجربه ام فرق کرده ، متوجه میشوم که آن اتفاقا ها نه تنها خاص و به دلیل شرایط خاص ما رخ نمی‌دهند، بلکه جزئی طبیعی از مسیر هر کسسی در زندگی هستند و رخ دادن شان است که نشان می‌دهند که داری به مرحله بعدی و مشکلات خاص آن مرحله وارد می‌شوی!

هر چند همین حرف خوشگل خیلی وقتا دوباره فراموشم می‌شود!

سریال سیلیکون ولی درباره چیست؟

داستان از جایی شروع می‌شود که ریچارد هندرکیس الگوریتمی می‌سازد که به چشم همه جوکی بیشتر نمی‌ماند!

اما قابلیت دومی که این الگوریتم دارد و زیر هدف اولیه آن پنهان شده، توانایی آن را دارد که سیستم دیتا و اطلاعاتی کل اینترنت را مثل انقلابی که گوگل باعثش شد، تکان دهد!

اینجاست که همه میریزند سرش که با ریچارد همکاری کنند:

به خصوص دو رقیب قدیمی و اصلی هم یعنی گویس بلسون و اون یکی که الان یادم نمی‌آد!

بعد از حرف ها و اتفاقات مختلف، بالاخره ریچارد تصمیم می‌گیرد که شرکت و الگوریتمش را خودش اداره کند و از اینجاست که وارد هزاران اتفاقات مختلف مثل ثبت دامنه، نه گفتن به رفقای همیشگی اش و هزاران مساله مهمتر می‌شود که باید به عنوان مدیر عامل پایرپایپر و موسس آن، همگی را یکی پس از دیگری حل کند که چون مزه کمدی فیلم به همین مسائل است، بیش از این آن‌ها را اسپویل نمی‌کنم!

گوین بلسون مدیر عامل شرکت هولی یا ترکیبی از استیو جابز، الیزابت هولمز و ….

یکی از شخصیت های فوق العاده این سریال، گوین بلسون با بازی زیبای مت روس است!

اولین باری که این آقا را در سریال سیلیکون ولی دیدم که سعی داشت به هر قیمتی شده، پاید پایپر را به زیر بکشد، یک دفعه به خودم گفتم که چققققددددرررر!!! چهره این فرد آشناست!

( پرانتز باز!!!)

و با یک سرچ ساده توی گوگل متوجه شدم که بله!

این آقا همان مهندس جوان در فیلم هوانورد مارتین اسکورسیزی بود که تلاش می‌کرد هواپیمای دلخواه هواراد هیوز - با بازی لئوناردو دیکاپریو- را بسازد….

اما جدا از این! و نکته بسیار مهم ترر!

این که متوجه سدم این آقای مت روس فیلم را نوشته، کارگردانی کرده و تهیه کرده که محبوب ‌ترین فیلم زندگی من است! فیلمی که به قدری دوستش دارم که می‌ترسم به تماشای مجدد آن بنشینم تا مبادا برایم تکراری شود:

کاپیتان خارق العاده یا Captain Fantastic

هر قدر درباره عشق و علاقه ام به این فیلم بگویم کم است!

و آن را نگه داشتم تا در پست های آینده و با فراغ بال ان را خدمتت توضیح دهم!

(پرانتز بسته!!!)

خلاصه که این آقای گوین بلسون، ترکیبی است از تمام مدیرعامل های خفنی که ما در داستان های مختلف و فانتزی های استارتاپی می‌شناسیم!

تمام ان مدیرعامل های خفنی که داستان موفقیتشان برای ما مردم عادی بسیار پر ابهت و خارق العاده به نظر می‌رسد، اما از پس پرده داستان ها و شخصیت ها و اعمالشان خبر نداریم و لذا تبدیل می‌شوند به بت های ما!

مثل استیو جابز، ایلان ماسک، الیزابت هولمز و …

( البته من هنوز به آقای جابز و ماسک ارادت ویژه‌ای دارم! اما دیگر سعی میکنم که از نظر شخصیتی الگوی من نباشند… به هر حال!)

زیبایی بازی گوین بلسون هم همین است!

که ما را به دنیای این مدیرعاملان استثنایی و خارق العاده می‌برد و هم می‌خنداند و هم به فکر می‌برد که حواست هست که چه کسانی را الگوی خودت قرار دادی یا نه ؟

فصل آخر سریال سیلیکون ولی

من سوادی در باب نقد و اینکه چرا سریال ها و فیلم ها فلان جوره می‌شوند و چه می‌شود که این می‌شود ندارم!

اما اچ بی او که این سریال را پخش می‌کرد، دقیقا همان بلایی را سر فصل اخر سریال سیلیکون ولی و پاید پایپر آورد که سر فصل آخر سریال بازی تاج و تخت Game Of Therons و جان اسنو آورد!!

یعنی دعا می‌کنی که کاش اصلا این فصل را نمی‌ساخت و داستان همینطوری وسط کار رها و ول شده می‌ماند!

چون خیلی بد است که چند سال برای فصل آخر یک مجموعه صبر کنی و جوری تمام بشود که انگار استاد! ( اسم نمی‌آورد که استاد لقب کیست!) زحمت کارگردانی فصل آخر ان را کشیده!!

البته در خبر ها خواندم که تهیه کننده اش می‌خواسته سریال Barry را بسازد و روی آن تمرکز کامل داشته باشد، لذا زده و خیلی سریع پاید پایر را به مسیر نهایی اش رسانده و ختم غائله کرده!

البته باز کمی شوخی و این حرف ها داخل فصل آخر سیلیکون ولی پیدا می‌شود، ولی همان ظور که گفتم، تفاوت فصل آخر آن با فصل‌های قبل‌ترش عین بازی تاج و تخت و فصل‌هایش، عالی و افتضاح است!

به هر حال، دیدن این سریال خالی از لطف نیست و مثل بیگ بنگ تئوری، به درد کسانی که می‌خواهند سریالی کمدی با ته مایه علمی - برنامه نویسی - استارتاپی ببیند می‌خورد.

به نظرم حتی جایی خواندم که بیل گیتس دیدن این سریال را پیشنهاد داده و گفته که واقعا این سریال درون سیلیکون ولی را با تم طنز نشان می‌دهد!!

یک سری استیکر هم در لیمونی برای فن های این سریال و پاید پایپر ساخته ایم که در ادامه می‌ةوانید روی لینک آن کلیک کنید و همه را یک جا ببینید: